خرید بک لینک

چون درختی پیر، یادش ریشه در خونم زده ست

تهمت عشقش رقم بر اشکِ گلگونم زده ست

نقش هر نامی و یادی از ضمیرم رفته است

تا که نامش نقش بر لبهای محزونم زده ست

آنکه یکشب آمد اینجا هستیم را برد و رفت

باز امشب با خیال خود، شبیخونم زده ست

ساقه ی سبز وجودم، پُر ازآبِ شوقِ اوست

گرچه صد زخمِ تبر، بر ریشه افزونم زده ست

برچسب: نویسنده: arash تاريخ: يکشنبه 28 مهر 1392 ساعت: 12:58

صفحه بندی