خرید بک لینک

تو این پست دوتا چیز ازتون میخوام :)  

*امسال آخرین سالگرد ازدواج دو نفره ی ماست :) کمتر از یه ماه دیگه. اگه ایده ای چیزی دارین. کادو هم که اصلاااااااا نمیدونم چی بگیرم! 

 

**اسم های پیشنهادی دختر ! 

 

_ قرار شده به لطف خانوم ِسانتی من بالاخره برم دکتر ! و فرم پذیرش بیمارستانمو تو یزد بگیرم.  وقتایی که قراره برم یزد از یه هفته قبلش من عزا میگیرم!!! از همین جا از سانتی ِ عزیز تشکر میکنم که کارای تحقیقات و گرفتن نوبت و ... را تو یزد داره برام انجام میده. وقتی همچین دوستای خوبی دور و برت باشن چه غصه ای هست؟ بازم میشه احساس کرد تو شهر غریب هستی؟ 

( نگید از حالا فرم پذیرش و اینا؟؟؟ این بیمارستانه جوریه که باید از مدت ها قبل حتی اوایل بارداری فرم پذیرششو گرفت. اونم برای منی که از شهرستان میرم و تحت نظر دکتر دیگه ای بودم. الانم حتی دیر شده و باید زودتر میجنبیدم . )  

  

خوش به حالتون. چرا کولر ما هنوز روشنه؟  هوا قصد خنک شدن نداره انگار ! 

 

غرغر نوشت: برای عید غدیر به مراسم حاجیانه ی پسر عمه ی همسر دعوت شدیم و بهم گفتن انتظار میره 100% برم. آقا خب یکی درک کنه من با این وضعیت نمیتووووووووووووونم تو قطار و اتوبوس بشینم. بخدا یه ماهه واسه همین یه ساعت راه ِ تا یزد عزا گرفتم و دکترمو نمیرم ! نزدیک 700 کیلومتره ! اون وقت من دکترمو که انقد واجبه و همش 60 کیلومتره یه ماهه پشت گوش میندازم. اونوقت اون راه 10 برابر اینه! دیشب همسر گفت منم مرخصی نداشتم و  نتونستم برم تو حتما برو زشته

برچسب: نویسنده: arash تاريخ: شنبه 27 مهر 1392 ساعت: 23:15

صفحه بندی