اینکه بفهمی قراره دنیات عوض شه اینکه بفهمی خیلی چیزها قراره عوض شه چه بسا باید عوض شه..شاید برای هرکسی به یه شکل باشه ولی برای من سکوت بودو فرورفتن درخودم...ارتباطم رو تا جایی که تونستم با همه وهمه قطع کردم تا بتونم خودم رو پیدا کنم تا دوباره بتونم راحت وآروم وبی دغدغه نفس بکشم
اینها همه درگیری های روحی من بود و بهم ریختگی های معمول جسمی هم مزید برآن...
آری...کودکی نحیف در درون من است ونیازمند نگهداری ورسیدگی من...آری من امروز و تمام روزهای آینده زندگی ام یک مادر هستم با تمام مسئولیت ها با تمام ازخودگذشتگی ها که نمی دانم اندازه قدوقواره من است یا نه!
این دردانه من وپدرش با همین نیم وجب قدش تمام زندگی مان را دستخوش تغییراتی کرده که قبلا یک درصد هم کسی نمی توانست در زندگیمان بوجود بیاورد...
امروز برای رشدش برای تکامل اش تا یک انسان کامل نیازمند ماست .اگر قبلا به خوردو خوراکم و... بی توجه بودم دیگر نمی توانم. 1001 کاروفعالیت دوست داشتنی ام را من جمله کوهنوردی را با جون ودل هرچند به سختی کنار می گذارم تا بتوانم کمی فقط کمی مادر بودن را یاد بگیرم...
نمی توانم خوشحالی ام را از این موهبت الهی با کلمات بیان کنم فقط خدا خودش می داند که تاتوانسته ام شکر مهربانیش را گفته ام.
برچسب:
نویسنده: arash