رد پایی تازه می بینم:
به عمق شاخه ها
در میان دانه ها
از تقلای شب پروانه ها
عشق های کوچه باغی
عمرشان کوتاه است
زود میوه را می چینند
و زرد باید گردی
که جایی بهر سبزی
بهر شادابی نیست
آری بهار نزدیک است
و تو
هوس تازه تری در دل و در سر داری
نیست راهی بجز از پژمردن
زردی از دست تو و آزردن
می روم تا تو به دنیای خودت تازه شوی
رسم دنیا این است
عمر این عشق از سبز بهار تا زرد خزان
فقط چند روز است
و تو با سر به زمین خواهی خورد
و زیر پای پاییز
چند روزی همه درگیر تو و رنگ رخت خواهند بود
لاجرم:
عبرت بی عبرت یک مزرعه یا باغ و درخت خواهی شد
و برگی تازه جای تو را خواهد گرفت
برچسب:
نویسنده: arash