من دوشیزه مکرمه هستم ... - تاریخ: 1392/7/28 ساعت: 12:54
من «همسري مهربان و مادري فداکار» هستم، وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري اش- البته تا چهلم- آگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه شهر به چاپ مي رساند. من «زوجه» هستم، وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضي دادگاه خانواده قبول مي کند به من و دختر شش ساله ام ماهيانه بيست و پنج هزا...
گلشن ناز - از ناصرعلی سرهندی معروف به صائب هند - تاریخ: 1392/7/28 ساعت: 12:54
سپندم ميكشد آهي شكن پيراي مجمرها تماشا دارد امشب برگ ريز ماه و اخترها به يك پيمانه گشتم ضامن بيهوشي عالم چو بوي نافه خوابم ميدواند ريشه در سرها به رنگ غنچهام، جز بوي او در دل نميگنجد بود اين خانه را از تنگي خود قفل بر درها تجرد مشربم، پرواز من رنگ دگر دارد چو گل يكساله ره طي ميكنم از ريزش پرها نميدا...
بیتی زیبا از حاتم کاشی با حسن تعلیل بی نظیر ... - تاریخ: 1392/7/28 ساعت: 12:54
برگریه های مستی من شب سبوی منخندید آنقدر ،که شکم بر زمین نهاد .........
از شاعر شاطر ؟ - تاریخ: 1392/7/28 ساعت: 12:54
دلبر به من رسید و جفا را بهانه کردافکند سر به زیر، حیا را بهانه کردآمد به بزم و، دید من تیره روز راننشست و رفت، تنگی جا را بهانه کردرفتم به مسجد از پی نظارهٔ رخشبر رو گرفت دست و، دعا را بهانه کردآغشته بود پنجهاش از خون عاشقانبستن به دست خویش حنا را بهانه کردخوش میگذشت دوش صبوحی به کوی اوبر جا نشست و...
هجران کشیده ام - تاریخ: 1392/7/28 ساعت: 12:54
دامن مکش به ناز که هجران کشیده امنازم بکش که ناز رقیبان کشیده امشاید چو یوسفم بنوازد عزیز مصرپاداش ذلتی که به زندان کشیده اماز سیل اشک شوق دو چشمم معاف دارکز این دو چشمه آب فراوان کشیده امجانا سری به دوشم و دستی به دل گذارآخر غمت به دوش دل و جان کشیده امدیگر گذشته از سر و سامان من مپرسمن بی تو دست ا...
یک هم آغوشی ممنوع - تاریخ: 1392/7/28 ساعت: 12:52
پری آسابه جعد گیسوان رویا آور شب رنگشچون مادیان رام نشدنی دشتهای خیال منتمام هستی ام را به بند زنانگی اش می کشدمناسیر حس درختان انجیر نشسته در نگاهش می شومو چون گیاهپای بند خاک اصیل هم آغوشی هایش کاهنان معبد لبخندشهوشیاری مرا به کرنش وا می دارندو منبه تقلید از راهبان مست آواز خوان به رقص ناقوس اندام...
نترس - تاریخ: 1392/7/28 ساعت: 12:52
رویایی دارم من دلم می خواهد بدون تقسیم زمان به بیست و چهار ساعت و سی روز و دوازده ماه و بی هیچ مرزی از نگاه و قضاوت و هراستمام مهربانیت را به آغوش بگیرم در ملاء عام انکارهایت را ببوسم نخواستن هایت را لمس کنمرفتنت را به بند بکشم با آغوش دستانم با تو متولد شوم در یک صبح تازهو بی هیچ ترسی از عقوبت کاره...
ياد تو - تاریخ: 1392/7/28 ساعت: 12:52
دلم كمي ابر مي خواهدو نم نمي از باران آن سالهاو حوصله ای كه دل تنگم را راه ببردبروم در خلوت ترين دامنه ی كوه بنشينمروسری تو را باز كنم از سرت و بيندازم زير خستگی امياد موهای تو را نوازش كنمعطر نفسهايت را بعد از هر بوسه به كوه بسپارمدراز بكشم روی خاطراتمو به خوشبختی لحظه هايي كه با ياد تو دارملبخند ه...
خسته - تاریخ: 1392/7/28 ساعت: 12:52
اینجا به دنبال شعر عاشقانه مگرد من خسته تر از مست چشم تو وجعد اين گيسوی سياهمو خسته يعنی منخسته يعنی سكوت تلخ توخسته يعنی لعنت بر اين سيگار و شراب كه مثل همیشه خوابم نمی كندخسته يعنی به گمانم كم آورده ام دیگر خسته يعنی لعنت بر اين فهميدن زيادیخسته يعنی سير شده ا م دنياايستگاه اول كه رسيدیپياده ام كن
بیداری - تاریخ: 1392/7/28 ساعت: 12:52
شبها تا ته تاريكی بیدار می مانمتلفن هایم را پاسخ نمی دهمکانال هایی تلویزیونی را با صدای خاموش ورق می زنمرفته گر کوچه ی ما که این روزها از نزدیک ترین دوستان من استمی گفت:نیمه های شب وقتی نوبت جارو کردن این کوچه باغ تاریک می رسدمن چشمم به چراغ روشن طبقه ی دوم این خانه ی قدیمی ستسایه ات را که از پشت پن...
گناهکار - تاریخ: 1392/7/28 ساعت: 12:52
من گناه کار ترین مرد زمینمکه هیچ گاهنماز لمس تو را به وقت نخوانده است و روزه ی سکوت نام مقدس تو را به گاه نشکستهو حتی یک بار مادر چشمان تو را درک نکرده است و عشق دستانت را نگرفته است میان تنهایی موروثی اش و برای به آغوش کشیدن معصومیتت با هیچ خدایی نجنگیده مرا محکوم کنید به آویختن به دار گسیوان تن ظر...
انقلاب - تاریخ: 1392/7/28 ساعت: 12:52
اینجا انقلاب چشم تو بر پاستو هلهله ی مردمان کوراز نصرت نگاه تو بر اراده ی منو همه جا پر است از موسیقی تلخ تسلیم آغوشم به پای چادر گلدار فرو افتاده اتزانو می زند اشتیاقم برابر خواست ظالمانه ی نگاهت آسمان این رابطه پر می شود از غبار شعارو شعورمیان هیجان کاذب زنان سیاه پوش به فراموشی همیشه ی من می پیون...
معجزه تكرار شعرهاي سهراب - تاریخ: 1392/7/28 ساعت: 12:52
تو يكي لااقل بفهم كه دوست داشتنساده ترين اتفاق ممكن ميان ماستمن زير بار اين همه واژه ی افسرده كمر خم مي كنمتا شايد تو تنها يك لبخند بزنيو اگرچه مي دانمدركش برايت خيلي سخت شدهولي چند واژه از جنس مهرباني كه هنوز در كتابهاي سهراب مي شود سراغش را گرفتبرای كودك درونم بياورشايد معجزه ی تكرارعاشقی را يادما...
حکایت من و خیالم - تاریخ: 1392/7/28 ساعت: 12:52
سالهاست عروسکی هست در خیال منکه هرشببا چشمان شيشه اي سبز فامو گيسوان طلايی اشتا سحرمست می خواباندم در کنار بی نظیرش مدهوشاو همه جا با من است ولی من تنها خيالش می کنماوخيالم را می خواند در شعرهایمو من مدام شعر می کنم خیالش را من دوستش می دارم واوباورم نمی کند...........
شعر دردناک - تاریخ: 1392/7/28 ساعت: 12:52
مردن های پی در پی و غمی دائمی که از تو دچار شده اماین ها تحقیر سادگی من است در گرگ چشمان تویک آینده ی هولناک از شعر دردناک میانسالی دنبال چه آمده اید مردم دریده شدن یک احساس که دیدن ندارد شما هیچ چیز از من نمی دانید جز یک تصویر سیاه و سفید مضحک و نادرست از تنهایی امکاش این نقاب سرد بی تفاوتی را از ص...
از «جین» تا «پوتین» ( مهدی فرجی ) - تاریخ: 1392/7/28 ساعت: 12:51
کوهم به استواری البرز و زردکوهآتشفشان ملتهبم گرم و باشکوهگسترده ام به سادگی و انزوای لوتچون نخل های زخمی اهواز در قنوت«هامون»تر از خلیج و «پریشان» تر از ارستاریــــخ گفته بـاج ندادم بــه هیـــچ کسسیمرغ ِ این فلاتِ کُهــن مـادر من استاین سایه ی هماست که روی سر من استمیــراث دار ِ عشــق ِ سیاووش و آرش...
ای که اخمت به دلم ریخت غم عالم را ( بهمن صباغزاده ) - تاریخ: 1392/7/28 ساعت: 12:51
ای کـه اخمت به دلــم ریخت غم عالم را خنده ات می بَرَد از سینه دو عالم غم رابرق لب های ِ تو یادآور ِ شاتوت و شراب چشمه ی اشک ِتو بی قدر کند زمزم راگاه از آن غنچه فقط زخم زبان می ریزی گاه با بوسه شفابخش کنـی مرهم رابسته ای غنچه ی سرخی به شب گیسویتکــرده ای بـــاز رهـــا خرمــن ابــریشم را"نرگست عربده ...
خدا نخواست نگاه تو بی کران باشد ( علی اکبر یاغی تبار ) - تاریخ: 1392/7/28 ساعت: 12:51
خدا نخواست نگاه تو بی کران باشدزمین اجــازه ندارد کــه آسمان باشدبه درد سفره ی آغوش من نخواهد خوردتنی کــه هر شبه مهمان این و آن باشدکنــون کــه شانه ی تو لایق سر من نیستهمان خوش است که بالشت دیگران باشدهزار شکــر کــه پای بهارمان یـــخ زدتبرزنی که هوس داشت باغبان باشدسمند خاطر مردی که گرم تاختن است...
از خوبها بریده و بد جمع می کند ( صالح سجادی ) - تاریخ: 1392/7/28 ساعت: 12:51
از خوب ها بریـده و بد جمـــع می کندمردی که از زمانه حسد جمع می کنددرصفر ضرب کرده خودش را و سالهاستهـی بـــر سر نتیجــه عدد جمـع می کندتا از زمیــن پلــی بزند بـــر ستـــاره هااز چشمهای بسته رصد جمع می کنداو یک روانی است که در کوچه های شهرهر توپ را کـــه می ترکد جمـــــع می کنداو اعتقـاد دارد انســان...
به مُردادی ترین گرما قسم، بدجور دلتنگم ( امید صباغ نو ) - تاریخ: 1392/7/28 ساعت: 12:51
بــه مُردادی ترین گرمـــا قسم، بدجور دلتنگمشبیه گچ شده از دوری ات، بانوی من، رنگم!حسودی می کند دستم بــه لبهایی کـه بوسیدت!وَ من بیچاره ی چشم تو ام... با چشم می جنگم!تنم از عطــر آغـــوش ِ تــو دارد باز می سوزدجهنّم شد بهشتم؛ تا پرید آغوشت از چنگمنظام ِ آفـــرینش ناگهـــان بـــر عکس شد ، دیدم-زدی با...